الشيخ محمد جواد الخراساني

45

ديوان بينه رحمت در مراثى قتيل امت و اهلبيت عصمت (فارسى)

مرثيه بر مسلم بن عقيل و گريهء او هنگام‌دستگيرى و ياد از كشتن حسين و اسيرى چون مسلم را دستگير نمودند شمشير او را از او گرفتند و او را بر استرى سوار نمودند گويا از خود مأيوس اشك از ديدگانش فرو ريخت و فرمود : إنّا للّه و انّا اليه راجعون عبيد اللّه سلمى گفت : انّ من يطلب مثل الّذى تطلب اذا نزل به امر مثل الّذى بك لم يبك الخ - كسى كه خواستار باشد مانند آنچه را كه تو خواستارى گريان نميشود اگر بر او وارد شود آنچه بر تو وارد شده ( يعنى كسى كه طالب مقام بزرگى است فكر چنين پيش آمد بر خلاف مرام مىكند ) فقال انّى و اللّه ما لنفسى بكيت و لا لها من القتل ارثى و ان كنت لم احبّ لها طرفة عين تلفا و لكن ابكى للحسين و آل الحسين ( ع ) آه به خدا كه من براى نفس خود گريه نميكنم و بر نفس خود از كشتن نوحه ندارم اگرچه يك چشم بر هم زدن تلف را براى او دست ندارم و لكن گريه ميكنم چون اندر كوفه شد بىيار مُسلم * بچنگ فرقهء اشرار مُسلم گرفتند از كفش شمشير خونبار * سوار استرش كردند اشرار چو خود را بيكس و بىيار ديدى * ز حسرت اشك بر رويش چكيدى يكى گفتا ترا زارى چه كار است * براى مرد جنگى گريه عار است هر آنكه قصد عالى پيش دارد * از اين روزش چرا تشويش دارد جوابش گفت كى قوم ستمكيش * بحقّ حقّ ندارم گريه بر خويش بود اين گريه از بهر حُسينم * من از بهر حُسين در شور و شينم براى او و آلش گريه دارم * بر آن مشت عيالش گريه دارم كه بينم سوى كوفه رهسپار است * بأين قوم دُورُ و اوهم دچار است